خود درگیری!
دلم لک میزند برای آن دیار!آن حال و هوا!آنهم شرکت در عزای امام حسین!
اما........!
اما ندارد!
"هرچه کنی به خود کنی!گر همه نیک و بد کنی!!"
آدم شدن سخت است!حتما باید به قیمت جان آدم تمام شود!
به قولا:
"حال همه ما خوب است!اما تو باور مکن!"
دست نوشته های یک ذهن مغشوش!
دلم لک میزند برای آن دیار!آن حال و هوا!آنهم شرکت در عزای امام حسین!
اما........!
اما ندارد!
"هرچه کنی به خود کنی!گر همه نیک و بد کنی!!"
آدم شدن سخت است!حتما باید به قیمت جان آدم تمام شود!
به قولا:
"حال همه ما خوب است!اما تو باور مکن!"
اون چنتا که معلوم شد آخرش کدوم چرخشون پنچره!
لطفا یکی به مام بگه کدوم چرخمون پنچره!
دردای امروزش یادش نیس انگاری!خیلی خوشحاله!
عید شده،تنها نیس!همه دورو ورشن!محمد و امیر محمد پیشش نشستن دارن شیطونی میکنن!
هر دفعه سراغ دخترشو میگیره!کوش؟کجاس؟بزنگید بهش میخوام بحرفم باهاش!
امروز بدون قرص و دارو سرپاست!گیج ویج نمیزنه!پول بهم داد برم چای بگیرم براش!مث اینکه میخواد به کسی بده!
نیمی از طایفه اومدن به مناسبت شب عید دیدنش!همه بچه هارو بوس میکنه!شکلات میده بهشون!بعد از پایان مراسم ، میخوابه!امشب شب آرومیه!تو خواب حرف نمیزنه!
هزیون نمیگه!داد نمیزنه!صب میشه!نیم دیگه ای تک و طایفه میان دیدنش!خوشحالتر از دیشب!من امروز میخوام نون و مهوه بخورم!هیچیم نیس!فشارم نمیره بالا!نگران نباشید!
ظهر شده!نشسته سر سفره تو بهترین حالت غذاشو میخوره!
نمازشو بهتر از همیشه و بدون فراموشی میخونه!غر نمیزنه!حالش به بهترین حد ممکن رسیده!
عصر اومد تو اتاقم!مث اینکه کم کم دوباره حالش برمیگرده سر جای اولش!
کی اومد خونه؟نمازمو خوندم؟چرا ناهار ندادین به من!
به دلیل تکرار کردن جملات یکسان، من عصبانی شدم!سرش داد زدم!خیلی بهش برخورد!ناراحت شد!ناراحت تر از همیشه!
رفت بیرون از اتاقم!
یکی از افراد فامیل اومده پیشش !قول میگیره ازش که ببرتش خونه دخترش!چشم عمه!میبرمت!
سوار ماشین میشه و میره خونه دخترش!
اونجام باز کلی فک و فامیل میان پیشش!اما!
حالش رو به راه نیست!مث دیشب و صبح نیست!
شب شده!از تعداد مهمونا کاسته شده!نشسته داره با بقیه حرف میزنه!
یک دفعه!
سرم داره گیج میرم حالم به هم خورد سطل بیارین!
بلی!سرش گیج رفته!تهوع پیدا کرده!زنگ زدن بابام !میره اونجا!
از اونجا میارنش خونمون!
اما داداشم عصبانی میشه که باید ببریمش بیمارستان!حالش خیلی بده!چرا اوردینش اینجا؟
حالش داره بدتر میشه!تا وقتی تاکسی اومد تکلمش از بین رفت!
همگی رفتیم بیمارستان!
دستمو گرفته!داره یه چیزی میگه!من نمیفهمم!چون نمیتونه مفهومشو برسونه!
3-4 نفر تو اورژانس بالا سرشیم!با دلداری و حرف و خنده داریم میگذرونیم وقته!دکتر موجود نیست!
دستور میدن ببریمش سی تی اسکن!
در حال رفتن به سی تی اسکن!در بسته!کسی تو اتاق نیس!1 ربع وایسادیم تا مسئولش پیدا شد!
سی تی اسکن انجام شد!
برش میگردونیم سر جای اولش!
نتیجه سی تی اسکن آمادس!اما مشکل داره!باید از اول بگیریم!
دوباره میبریمش سی تی اسکن!
اینبار نتیجه بخش بود!
اما چه نتیجه ای!
چن لکه بزرگ خون روی مغز!
سوابق قبلیش رو آوردیم اینجا نیگا کردن!
حدودا ساعت 1 و نیمه!
دستور میدن ببریمش بخش!
با انجام امور اداره و حدودای ساعت 2 و 10 دقیقه بردیمش بخش!
چند تست ازش گرفتن!
و بمون گفتن برین خونه!انشالله که حالش خوبه!
من و بابام رفتیم خونه!
یکی از خواهرام تو خونه مونده پیش 2 تا کوچولوها!نیمده بیمارستان!
الان خونه ام!محمد و امیر محمد در حال شیطنت هستن!اما نه مث بقیه وقتا!سراغشو میگیرن!چرا نیاوردینش؟حالش چطور بود؟فردا میاد خونه؟مام با اینکه به هیچجا دستمون بند نیس ، بهشون دلداری میدیم که آره!میاد!نگران نباشید!
همچنان کوچولوها دارن شیطنت میکنن!
یه لحظه تلفن زنگ میخوره!خواهرم گوشیو ور میداره!1و 20 دقیقه بامداد!
"الو سلام!چه بی؟
سلام!فاطمَ تِش؟
بلی!
شه بابا بُگه بدا بیمارستان!
چِ بُدن؟
............!!!
بی بی و رحمت خدا چو!
من قرالفاتحه مع الصلوات!
اما !چرا من؟
چرا اذیتش کردم؟
چرا ناراحتش کردم؟؟؟؟! =(( :((
از این مردم سرد!
از این چند رنگی!
از این سردرگمی!
از این همه حرفایی که به ظاهر قشنگن!ولی اصلا باطن خوبی ندارن!
از آدمایی که عقلشون تو چیشاشونه!
از اونایی که حتی درک نمیکنن سختیارو!
از اونایی که ظهر رمضون دعوتت میکنن ناهار!
از اونایی که شب احیا میرن عیاشی!
از اونایی که اسلامو میگن عرب پرستی!
از اونایی که آزادی رو تو برهنگی میبینن!
از این دنیایی که گند زده به آدما!
از اونایی که فکر آخرین مُدای روزن!
دلم گرفته از خودم!از همه!خوب میدونم که حقمه!
خدایا ممنونم ازت که تو دفتر پارسالت سرنوشت منو سالم و صحیح نوشتی!
اما لطفا امسالو یه تجدید نظری کن!
به شدت خسته ام!
آزادم کن!
قدرت "نه" گفتن را به ما عنایت بفرما!
الهی آمین!
هرجوری نیگا میکنم میبینم تو این دنیا نه آدم خوب وجود داره نه آدم بد!ینی هر کسی بسته به شرایطی که پیش رو داره ، میتونه خوب باشه یا بد!این وسط فقط اینو میشه گفت که بعضیا میزان خوب بودنشون بیشتره و بعضیا میزان بد بودنشون!!
یحتمل، احساس میکنم گم شدم تو این دنیا!
یک نفر دریابد مارا!
این چه زندگییه که واسه بنده هات ساختی؟
دهنمون صاف شد!گفتی امتحان ، ولی نه تا این حد دیگه!
نه میشه به کسی اعتماد کرد!نه میشه با کسی حرف زد!کلا معلوم نیس چی به چیه!هرکی یه چیزی میگه!نمیدونی باید اینوریو بگیری یا اونوریو!
بازم کَرَمتو شکر!مرامتو شکر!عنایتتو شکر!
خدایا !
خودت میدونی که خیلی وقته هیچی واسم خوش آیند نیس!هیچی بهم حال نمیده!حوصله هیشکیو ندارم!همیشه دوس دارم تنها باشم!
جان من تمومش کن بره!خسته شدیم رفت!
بس که این سردرگمی و گیجی بده!آدم دستش به هیچجا بند نیس
با کی بشینه بحرفه؟با کی درد و دل کنه؟
کلا مزخرفه این دنیا!
خدایا !بسه!بکش پایین اون کِرکِرَ رو!
ورود جدیدترین مشغله فکریمان را ، به این کله پوک عزیز تبریک عرض مینمایم!باشد که بگذرد !
.
.
.
.
!
1000 تا صفحه پشت آدم میزن و کلی فحش و اینا بار آدم میکنن!
با وجود اینکه هیچ قصد و منظوری هم نداری!
سر ظهر ماه رمضون فشارت میفته میری خونه و اینا!از سر اتفاق موبایلتم گم میشه!
بعد میفهمی که متهم به فرار از محل کار شدی!
حالا شنبه بیاد و تو باید بری ثابت کنی که اقا فشارت افتاده و نتونستی بیای سر کار!
فک کنم این رو باید اسمشو گذاشت نهایت بی انصافی!با وجود اینکه هرکاری هم بت بگن انجام بدی و نه نگی بهشون!
خدایا خودت شاهد باش که من دل روزه به هیشکی دروغ نگفتم!